کاشکی بخشیده شوم
فقط بگم هیچوقت فکرنکنین آدمهای اطرافتون با نگاه ساده ی شما به دنیا نگاه میکنند...بعضیها بیرون دیوان حافظ و سفیدی شعرای سهراب سراا دروغ و کینه و انتقامن که گناهکارو بیگناه فرقی نداره براشون..دوست داشتن بی تمنای خاکی و سفید هزینه ی کسی کردن که نفهمه کم نیست................بدرود
ده روز بدون لحظه ای بخشش و لبخند..بدون اینکه کوششی کنم تاجویای احوالت شوم..
آری این تنهایی بهتراز باتو بودنیست که بار اندوهم را خیلی بیشتر از مضاعف می کند..
وقتی هستی..اندوه دروغ شنیدن..مرموز بودنت ..ذوبم میکند..شاید چون اینرا حاصل یک رفاقت وفادارانه نمیدانم..
به هر حال آنچه برگزیدم نبودن توست..میخواهم عادت کنم کسی نیست اوقات بیکاریم را صرفش کنم...
دو روزه برای فرار از اندیشه ی تو تا چشمانم باز میشد کتاب میخواندم..
اما آنهم ذهنم را مشوش میکند..
انگار تاب پلیدیهارا ندارم دیگر...
آه خدای من چرا اینقدر ضعیف و ناتوان شده ام ؟بیشتر شبیه تکه گوشتی که گهگاه حرکتی میکند....تن خسته ام ساعتهاست که میخوهد بخوابد ولی..
نابه جا نمیگذارم ..میخوالهم خسته تر شوم تا خوالب به چشمانم مزه کند....
به امید دیداری که...
میشه ندیده به یه آدم عادت کرد...
میشه دروغاشو ببینی و ببخشیش!!اما این بخشش معنی فراموشیرو نمیده!!گاهگداریم یادشون میفتی و میسوزی..
ذره ذره ی وجودت آب میشه و زجر میکشی..
تحقیر میشی..تلخی خیانتو میچشی..
زشتی دروغو که بهای صداقتت بوده میبینی...
آدمیرو که یه بازیگر کثیفه کشف می کنی...
نه............
نمیتونی فراموشش کنی
نمیتونی قاب خاطره هاشو بشکنی فراموشش کنی...خاطره هاشو از اطرافت پاک میکنی...........اما اون لنتی از خاطرت پاک نمیشه...
دیداری به هزینه ی سفر قیامت...
تصفیه ای به نزدیکی دنیای بعد از حیات!!!
همین هراس است که نمیگذارد کنار بکشی.......................
انتظار کوچک من چشمش به راهت ماند!!!!.............................
حس میکنم خودت نیستی
یعنی اشتباهه؟اگه خودتم باشی واسه من اون آدم قبلی نیستی..
ای خدااااااااااااا من به چی محکوم شدم ؟آخه؟؟؟؟
از شومی یک آشنایی نادیده!از شروع یک دوستی تقریبا کودکانه
ازتمنای رفاقت!!ازجواب بی صداقت!از بیم فرداها..بیم ناباوری..بیم پیچیدگی تو
کجای این دنیا مال من است؟کدام آدم این دنیا کیک دوستیرا بامن قسمت میکند؟کدام مهر حسرت گذشته را ازذهنم میزداید!؟آنهنگام که من خوشبختی را یا تلقین خوشبختی را دروجودم لمس میکنم توکجای این دنیایی؟کدامین تقدیر تورامهمان خودمیخواند؟؟
میخواهم آدم خوبی باشم:بی کنایه حرف بزنم..
نماز بخوانم
زبان حرفی نزند که بیازارد
سخت است...............................................................
گفتمکه دیگر مثل آنروزها نیستم یعنی هیچ چیز مثل آنروزها نیست...
هرازگاهی بیمی تمام دلم را آشوب می کند نمیدانم چیست وازکجا می آید فقط میدانم حس بدیست..
من و کابوسهای بی معنی شبانه ام و بیخوابی ها و بدخوابی هایم نمبدانم این اضطراب و آشوب چیست و کی تمالم میشود کی دست از سرردردسر من برمیدارد..
هرازگاهی دلم برای کودکی معصومانه ام تنگ میشود گاهی هم اززودباوری هایم خسته می شوم شاید هم کلافه حسی شبیه کم آوردن آزرده خاطرم میکند..
من و دغدغه ی مرموزی های تو!باهم نمیسازیم
درست یتدم نیست تابحال چندبارخواستم این دغدغه هارا لابلای کاغذهای مچاله ی خاطره هایم دوربریزم فقط یادم می آید نتوانستم......
اما با تمام التماسهاییکه دست بردار خدا نبود سبک کردم خاطره هایم را..اینگونه کمجاتراست جایی هم برای فراموشی و آرامش گذاشتم ...
حالا که آمده ای هنوزهم بیادباران اندوهگین میشوم هنوز دلم میگیرد
نه برای داشتن یانداشتن تو
شاید چون حس میکنم تعلقی نداریم نسبت به هم شاید چون باورکرده ام نقشیکه خدا برای من دراین بازی برگزیده فقط و فقط یک دوست و همدم لحظه های تنهایی آدم تنهاییست که ادعایش را داری یا واقعا هستی ...
امروز وقتی باران بارید دلم خواست توهم صدایش رابشنوی اما فقط دلم حواست ..
روزهای سختیست دو سال کم نیست برای عادت کردن به سختی
برای بزرگ شدن
برای باورقسمت
وبرای سپردن همه چیز به خدا و ایمان به اینکه خدابهتراز من صلاح مرابرمیگزیند
نقطه ی دوستی مادیگرجایی برای گفتن دوستت دارم و دلتنگت شدم ندارد
من بیشتردوست دارم اگرچیزی هم در دلت باشد همان بهترکه نگویی
ترجیح می دهم با احساس خودم بفهمم یا حدس بزنم تا باناباوری به حرفهایت گوش دهم.......
چه سخته مال هم باشیم و بی هم
میبینم میری و میبینی میرم.......
توشدی یک دوست قدیمی که روزی برای بدبختیهایت و امروزی برای گذشته ی مان کنارت هستم
گاهی دوست داشتنی را مرور میکنم و گاهی نفرتی را
اینبار بمانی بروی ویاهرچیز دیگری مثل آنروزها زجرنمیکشم..
این بار همه چیز را به تنها شاهد دوستیمان سپرده ام تنها همدم روزهایی که زجرکشیدم و سوختم ....اوبهتراز من و تو می داند..
!!!
جالبتر اینه که منم تحریمش کردم
.........واینکه هردو همدیگرو مقصر میدونیم اما اون مقصره من مطمئنم!!!